پیچک گریان
تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفانی به یاد چشمهای تو تفال میزنم امشب ببینم میروی آخر از اینجا یا که میمانی تو رو جان همانی که جدایت کرد از چشمم همین امشب بیا در کلبه ی سردم به مهمانی عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمیگردی ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب میدانی تمام شمعدانیها برایت اشک میریزند دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی و عادت درد سنگینی ست وقتی اوج میگرد به من عادت نکردی طعم حرفم را نمیدانی تماشا میکنم این قصه را زیبای من اما خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی خیال دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود
| Design By : Night Skin |



