تبليغاتX
پیچک گریان


پیچک گریان

 

وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دله من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صافو خیلی هم آفتابی بود

اگه شب میرفتمو خورشید نبود
آسمون، خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریبو ناشناخته بود

اما اون وقتی رسید که قلب من
همه ی آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچکسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن

کسایی که واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

دله من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچکسی عاشقم نکرد

نوشته شده در Sat 15 Nov 2008ساعت 17:52 توسط لیلی| |

  1. بیا بنویسیم روی خک رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
    بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا
    بیا بنویسیم که خدا ،‌ قلب اینه س
    مث شور فریاد نفس ، تو حصار سینه س
    با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست
    اوج هر صدای عاشقه که شکستنی نیست
    با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
    روی اینه ی گریه هام ، گونه های خیسم
    ای که معنی اسم تو آسمون پکه
    ریشه ی صدای نبض عشق زیر پوست خکه
    بیا بنویسیم روی خک ، رو درخت ،‌ رو پر پرنده ، رو ابرا
    بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا
    توی خواب خک ، ریشه ها ،‌ موسم شکفتن
    هم صدای من ، می خونن ،‌ وقت از تو گفتن
    چشم بستمو ،‌ تو بیا به سپیده وا کن
    با ترانه ی نفسات باغچه رو صدا کن
    با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
    روی اینه ی گریه هام ، گونه های خیسم
    ای که معنی اسم تو آسمون پکه
    ریشه ی صدا نبض عشق ، زیر پوست خکه
    بیا بنویسیم روی خک ،‌ رو درخت ، رو پر پرنده ،‌ رو ابرا
    بیا بنویسیم روی برگ ، روی ؛آب ، توی دفتر موج ، رو دریا
    با ترانه ی نفسات ،‌ من ترانه می گم
    اسم تو مث یه غزل عاشقانه می گم
    بیا که دیگه وقتشه وقت برگشتنه
    بوی پیرهنت که بیاد ، لحظه ی دیدنه
    با صدام میام همه جا ،‌ تو رو می نویسم
    روی اینه ی گریه هام ، گونه های خیسم
    ای که معنی اسم تو آسمون پکه
    ریشه ی صدا نبض عشق ،‌ زیر پوست خکه
    بیا بنویسیم روی خک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
    بیا بنویسیم روی برگ ،‌ روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا
نوشته شده در Tue 11 Nov 2008ساعت 10:40 توسط لیلی| |

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ، عاشقم

ابر شدم صدا شدی، شاه شدم گدا شدی، شعر شدم قلم شدی، عشق شدم تو غم شدی
لیلای من، دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی، عاشقم

ماه شدم ابر شدی،اشک شدم صبر شدی،برف شدم آب شدی، قصه شدم خواب شدی

لیلای من، دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

نوشته شده در Thu 30 Oct 2008ساعت 12:6 توسط لیلی| |

با شدتي وحشيانه و جنون
آن چنان كه قلبم را سخت به درد آورد٬
آرزو كردم اي كاش هم اكنون همچون مسيح٬ 
آميز٬ بي درنگ٬آسمان از روي زمين برم دارد٬
يا لااقل همچون قارون٬زمين دهان بگشايد و مرا در خود فرو بلعد.
اما...نه٬
من نه خوبي عيسي را داشتم و نه بدي قارون را.
من يك *متوسط*بي چاره بودم و ناچار٬
محكوم كه پس از آن نيز*باشم و زندگي كنم*
نه٬باشم و زنده بمانم.
و در اين وادي حيرت پر هول و بيهودگي سرشار٬گم باشم.
و همچون دانه ايي كه شور و شوق هاي روييدن در درونش٬
خاموش مي ميرد و آرزوهاي سبز درونش مي پژمرد٬
در برزخ شوم اين *پيداي زشت*
و آن *ناپيداي زيبا*خرد گردم.
كه اين سرگذشت دردناك و سرنوشت بي حاصل ماست.
و در برزخ دو سنگ اين آسياي بي رحمي كه ...
*زندگي* نام دارد!
نوشته شده در Thu 30 Oct 2008ساعت 11:4 توسط لیلی| |

                                      

 اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد

 

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره
واسه هر كسي كه ميگم قصه شو آتيش ميگيره

 

خيلي مقدسي برام مثل تموم آيه ها
از تو براي تو ميگم كه لحظه هام به پاي توست
خونه ي قلبم كوچيكه
اما . . .
همش به نام توست

نوشته شده در Wed 29 Oct 2008ساعت 12:7 توسط لیلی| |


Design By : Night Skin